تبلیغات
استقلال آزادی جمهوری اسلامی - معلمی شغل نیست، عشق است

استقلال آزادی جمهوری اسلامی
 
تقدیم به او که هرروز منتظر آمدنش هستیم

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 توسط هدی ن

نام مادر سکینه بود. نبوغ مثال زدنی ای داشت. هر چه در زندگی شنیده و خوانده بود در حافظه داشت. گاهی که استاد منبر می رفت و شعری می خواند، مادر دنباله شعر را می خواند و نام شاعرش را می گفت.

  نیروی بیان و نطق مادر خیلی قوی و زیبا بود. اگر در مجلسی می نشست که پانصد زن بودند، تنها او سخنگو بود. استاد می گفت: من چهل سال است با مادر سرو کار دارم، اما الان هم که صحبت می کند جملات بکر و ضرب المثل هایی از او می شنوم که برایم تازگی دارد.

مادر خیلی شجاع و قوی بود. یک بار دو دست مرا وقتی پانزده ساله بودم گرفت؛ هر قدر سعی کردم که دستهایم را آزاد کنم نتوانستم.
 طب سنتی را هم مطالعه کرده بود. تمام کتاب «تحفه حکیم مومن» را حفظ بود و برای خانم ها طبابت می کرد. از بیماران پولی نمی گرفت و هزینه ها را خودش می داد.
مادر اشتیاق زیادی به رسیدگی به مستضعفان داشت. اگر چیزی به دستش می رسید به مستمندان می داد.
استاد در وصف مادر می گفت: اگر بگویم در دنیا مثل مادرم سه نفر بیشتر نیست، دروغ نگفته ام.
استاد شهید حافظه عالی، استعداد فوق العاده، توانایی نطق و خطابه و نیز رسیدگی به مستضعفان را از مادر ارث برده بود.(1)


پی نوشت:
(1) به نقل از آقای محمدتقی مطهری، برادر استاد (با تصرف و تخلیص)
از کتاب پاره ای از خورشید، گردآوری شده توسط حمید رضا سید ناصری و امیر رضا ستوده، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر





طبقه بندی: معرفی، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

 وضودرفرات،نمازدرکربلا

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک